روزهای زرد
یک روز اگر توی خیابان چشم هایمان
افتاد روی همدگر فکر می کنی
من یا تو یا کداممان زودتر بلند
از روی داغی آسفالت می شویم ؟
شاید اگر چه تو ، از من گذر کنی
مانند ناشناس ترین آشنای من
یک کودک زیبا به دنبال توست ، وای
مادر شدی تو ، مادر .. ؟!.... خدای من !
می ایستد ، دلم ، زبانم و بودنم
اما تو می روی که نشانم دهی چه تلخ
آن روزها گذشت برایت بدون من
آن روزها چه تلخ .. آن روزها چه زود ...
خالی بدون تو ؛ خالی بدون من .
دل نوشته
سلام
امروز نیومدم واسه دل بقیه بنویسم امروز واسه دل خودم فقط خودم،خودی که نبودن تو رو همیشه در کنارش احساس میکنه. هر سال وقتی ایام محرم به حسینه میرم یاد تو می افتم به یاد شستن ظرف های تو حسینیه که نظری بود برای بر گشتن تو آره واسه خودت .امسال سال ششم بود که من داشتم این کار رو میکردم آخه بی معرفت برگرد دارم بدون تو فنا میشم فکر کنم یه شش ماه پیش بود که صداتو شنیدن میخواستم از ته دل بخندم درست مثل دیوانه ها اما طرز برخورد تو خندم تو گلوم تبدیل به بغض کرد غزاله وقتی چند روز پیش عکست رو تو facebook دیدم اونقدر خوشحال شدم که تو پوست خودم نمی گنجیدم و اگر هنوزم مثل سابق وبلاگم رو میخونی برگرد همه چیز فرق کرده ببین شش ساله منتظرتم، برگرد...
نجاتم بده
دخترک احمق روزی ٢ ساعت توی نت دنبال لباس عروس می گردد بی آنکه هنوز آویزان شده باشد...
عریان
خودم را پشت دود سیگار پنهان کرده ام تا نبینند چه دارد به حالم می آید!
گذشت دو سال چندی از زمان، حال دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست؛
لبهایی که از سرعشق بر لبانم آرام می گرفتند کو ؟
این طعم لب کس دیگری ست؟
و زمانه ای که خیانت شهرت است نه خفت !
صفر

در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهد
با همه تلخی شیرینی خود میگذرد
عشق ها می میرند رنگها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می ماند
((تجربه نشون داده که واسه تشکر زوده ، ولی گلن ازت ممنونم واسه تمام بودن هات))


